اشک ناب
ژوئن 8, 2010 at 1:08 ب.ظ. SHR ۱ دیدگاه
من نبودم غافل از آن اشک ناب *** مست بودم یا که من بودم به خواب
عشق بود و یار بود و هوس *** دل بود و دنیا بود و مرغ در قفس
قطره اشکی در دلم نعره کشید *** یاد یار و دلدار را شعله کشید
شعله وقتی جانم را به آتش می کشید *** آتشش جان جانان را به خاکسر کشید
یادم آمد عشق را سوختن است *** گاه خاک و گاه خاکستر شدن است
عاشق آن است که دلش نباشد غافل *** یاد یار و می و میخانه نباشد هرگز
شعر از خودم ثبت شده در پایگاه شاعران نو
ورودی دستهبندی شده در: درباره خودمان, عمومی. برچسبها: اشک ناب, شعر, شعر نو.
۱ دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1. mohammad | ژوئیه 4, 2010 در 1:50 ب.ظ.
سلام اگه دوست داريد نام وبلاگ شما در وبلاگ ما قراربگيرد مشخصات وبلاگ رو برام ايميل كن